أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

57

مناقب العارفين ( فارسى )

است كه جانب ديار روم روم و روم را بر خاك پاى او مالم ، و در خدمت او ملازم باشم و اين امانت را كه شيخم به من سپرده است ، بوى تسليم كنم ؛ بزرگان ترمد در فراق حضرت سيّد زاريها كردند ؛ با چند يارى همدم قدم در راه نهاذه قطع مسافت شيب و فراز مىكرد ؛ چون بدار الملك قونيه رسيذ ، از تاريخ شيخ سالى گذشته بوذ و در ان هنگام مگر حضرت خذاوندگار بسوى شهر لارنده رفته بوذ و حضرت سيّد چند ماه در مسجد سنجارى معتكف شذه ؛ با درويش خدمتكار « 7 » مكتوبى متضمّن بانواع حكم بجانب مولانا فرستاذ كه البتّه عزيمت فرمايذ و در مزار والد خوذ اين غريب سوخته را دريابذ كه شهر لارنده جاى اقامت و ادامت نيست كه از ان كوه در قونيه آتش خواهذ باريذن ؛ چون مكتوب سيّد به مطالعهء اشرف مولانا رسيذ از حدّ بيرون رقّتها كرده و بعده « 12 » شاذان شذ و مكتوب را بر ديذه‌ها ماليذه بوسها داذ و گفت شعر « 13 » ( مجتث ) هزار سال ببايذ كه تا به باغِ هنر * ز شاخِ دولت چون تو گلى ببار آيذ بهر قران و بهر قرن چون توئى نبوَذ * به روزِ كار چو تو كس به روزگار آيذ و به زوذى مراجعت نموذه چون به شهر رسيذ بتعجيل تمام برخاست و به زيارت سيّد رفت ؛ حضرت سيّد از در مسجد بيرون دويذ به خذاوندگار استقبال نموذ ؛ همديگر را در كنار گرفته شعر ( رمل ) هر دو بحرى آشنا آموخته * هر دو جان بىدوختن بردوخته - « 21 »

--> ( 7 ) خدمتكار ZK : خدمتكارى B - - ( 12 ) و بعده ZK : - B - - ( 13 ) شعر KZ : - B ( 21 ) هر . . . دوخته NM ج 1 ، ص 7 / 75 ؛ AM ص 3 / 11